انتظار یار
31 شهریور 1402 توسط فاطمه فرامرزی راد
مولای مهربانم ، مهدی جان تابستان هم رفت و شما نیامدید … چای بهارنارنج که برایتان دم کرده بودم ، روی دستم ماند … بوته های محمدی که برایتان توی باغچه کاشته بودم ، پژمرد … من مانده ام و سوز پاییز که آرام آرام می رود تا هوش سبز درختان را… بیشتر »